بهترین شغل دنیا …
اسفند ۱۰
عموما در دوران کودکی ، همه مان یا می خواهیم دکتر شویم و یا مهندس . به مرور زمان و با افزایش روابط اجتماعی و شاخ و برگ دادن به آرزوهایمان ، مشاغل دیگری نیز به جمع آنها اضافه می شود.
مثلا برای پسر بچه ها ، خلبانی یکی از اون مشاغلی است که جاذبه های خاص خودش را دارد.
بعد از رسیدن به سد کنکور ، عموما ضرورت قبولی در دانشگاه سایه ای است سنگین بر آنچه که می توان استعداد تحصیلی و به طبع رشته کاری نامیدش.
بعد از دانشگاه و برای مقاطع بالاتر چون به شناخت بیشتری دست پیدا کرده ایم و به طبع آن اندک تجربه ای نیز در بازارهای کار به دست آورده ایم ، به سراغ لیست های بلند بالایی از بهترین شغل ها در ادوار مختلف و در کشورهای گوناگون می رویم .برای مثال برای کدام شغل و در کدام کشور بیشترین حقوق را پرداخت می کنند ؟
اما همیشه این پرسش در ذهن همه ما در مقاطع مختلف جاری است که به راستی بهترین شغلی که می توانم داشته باشم چیست ؟
به نظر من بهترین شغل ، آن هست که بیشتر از همه دوستش داریم و از انجام آن لذت می بریم و استعدادهای لازم برای انجامش را در خودمان حس می کنیم.
با فرض همه این پیش شرط ها ( استعداد ، دوست داشتن و لذت بردن ) ، به طبع در آن موفق بوده و همگان خواهان ما خواهند بود .
پس بیایید با خودمان خلوت کنیم ، بنویسم که اگر بعضی از شرایط دست و پایمان را نمی بست ، واقعا دوست داشتیم چه کاره باشیم ؟
من نظر خودم را به عنوان اولین نظر این پست می گذارم و مننظر نظرات شما هستم.
و یکبار دیگر این نقل قول را می نویسم :
دکتر آلن نلسون(جامعه شناس) می گوید :
” در زندگی یک فرد سه تحول بزرگ وجود دارد که کلید هر سه در دست خود اوست.
این سه تحول می تواند سعادت و پیشرفت او را تامین کند و یا به بدبختی ، سیه روزی و عدم پیشرفت وی منجر شوند.
این سه تحول عبارتند از :
ازدواج ، انتخاب شغل ( تحصیلات از مقدمات انتخاب شغل هست ) و انتخاب محل اقامت.
اگر در انتخاب هر سه دقت شود ، زندگانی تنها مساله خواهد بود.
۸۲ ديدگاه
بابک در ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۵۰ نوشته است :
من یک لیست از شغل هایی رو که دوست دارم داشته باشم و با یک توضیح کوچولو می نویسم :
۱- مدیریت پروژه و یا برنامه ریزی : هم تنوع زیادی دارد و می توانی امیدوار باشی که از انجام کارهای یکنواخت دوری می کنی . مواجه با موضوع جدید از زیبایی های این فیلد کاری می باشد.
۲- مدیر و طراح شبکه های کامپیوتری : کار تخصصی که گذشته از علاقه ای که به آن دارم در عصر حاضر ، بازار کار بسیار خوبی را نیز در پیش دارد.
۳- کارهای تحقیقاتی و مشاوره : لذت حل و کشف مسائل جدید ، بسیار شیرین هست و این مزیت را نیز دارد که اگر از کارهای اجرایی خسته شدی ، به عنوان یک شغل پویا به آن روی بیاوری.
۴- سرمربی تیم فوتبال : هم هیجان داره و هم نیاز به طرح و برنامه و از همه مهمتر تحلیل و آنالیز.
۵- خلبانی : اجازه بدهید ، این رویا کودکی را با خود داشته باشم ، هر چند که می دانم دیگر دست یافتنی نیست و یا حداقل به آن کیفیتی که به آن فکر می کردم .
اما چون از شغل هایی که دوست داشتم ، نوشتم اجازه دهید آنهایی را هم که نه دوست دارم و نه استعدادی برای انجامش برایتان بگویم:
۱- پزشک : در دبیرستان این شانس را داشتم که تنها سال اول درس زیست شناسی را بخوانم در هر ۳ ثلث بیشتر از ۱۴ نگرفتم !
هنوزم که هنوز هست اسم قرص ها رو یاد نمی گیرم!
۲- مهندسی ساختمان : از ترسیم نقشه بیزارم.با همان دوست قدیمی ام ( بابک ) ، ترم اول درس نقشه کشی را با نمره ۷ افتادیم !
۳- مهندسی مکانیک : به مانند توضیح قبلی به اضافه اینکه اساسا از مکانیک سر در نمی آورم.
۴- حسابداری : اهل کارهای روتین و یکنواخت نیستم.
۵- مدیر فروش : یادم می آید یکی دو سال پیش یکی از مشتریانم زنگ زد و گفت : می خواهم LCD بخرم ! ، گفتم: الان خیلی گرونه ، صبر کن چند ماهه دیگه ارزون میشه ، کمتر هم هزینه خواهی کرد !
Sh در ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۱۰ نوشته است :
تا قبل از چهارده سالگی، به چه کاره شدن زیاد فکر نمی کردم. توی خانواده ی ما تقسیم کار و دسترسی به امکانات خانوادگی جوری بود که سهم من، کتاب خواندن شد. شاید آن موقع بهترین گزینه برام نویسنده شدن بود. دقیقا" یادم نیست اما از یازده سالگی قصه می نوشتم و شعر می گفتم و تا بیست و سه – چهار سالگی کم و بیش ادامه داشت. مدتی متوقف شد و دوباره از سی تا سی و پنج سالگی مقاله می نوشتم و اینجا و آنجا چاپ می کردم. اما بطور جدی، چهارده – پانزده سالم بود که انقلاب شد. از اون موقع به بعد، نه که دلم بخواد، مطمئن بودم رئیس جمهور می شم. الان مطمئنم که نمی شم. نویسنده و شاعر هم نشدم و نمی شم. اما مطالعات تحقیقاتی و تحلیل نوشتن رو بیشتر از بقیه ی کارها دوست دارم. خسته نمی شم، حتی اگر روزها و شب ها مطلب جمع کنم و بنویسم.
غزاله در ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۵۲ نوشته است :
سلام چه موضوع جالبی
من وقتی ۵ سالم بود دوست داشتم یک پزشک باشم .فقط به این خاطر که با بچه ها مهربون باشم . چون در بچگی با یکی دو تا پزشک بد اخلاق برخورد داشتم که ذهنیت بدی برام ساخته بود. دوست داشتم به همه پزشک ها نشون بدم که باید با بچه ها مهربون بود. وقتی که رفتم مدرسه دوست داشتم معلم بشم چون عاشق گچ و تخته سیاه بودم. با گذشت زمان متوجه شدم که عاشق هنرم. با هنر به آرامش میرسیدم. هنوز هم همینطورم. ولی دوران دبیرستان بنا به نظر مشاورمون ریاضی خوندم چون نمراتم خوب بود ولی علاقه نداشتم! در کنکور ریاضی و زبان و هنر تو یک سال شرکت کردم. تو رشته گرافیک رایانه درس خوندم ولی در کنارش به طور جدی نقاشی و معرق یاد گرفتم. من با هنر به خصوص با نقاشی به آرامش می رسم و دوست دارم نه تنها در رشته نقاشی بلکه در زمینه های دیگر هنری مهارت به دست بیارم. نزدیک به دو ساله که به طور خصوصی تدریس میکنم البته بیشتر تابستونا و واقعا این کار رو دوست دارم . اگه یک دفعه دیگه قرار باشه به دنبال شغلی برم که دوست داشته باشم مطمئنا در ارتباط با هنره.شاید از لحاظ مالی رضایت بخش نباشه ولی از لحاظ روحی با هنر کاملا به آرامش می رسم.
——————————————-
بابک : با شور و شوقی که شما برای انجام کارهای هنری دارید من مطمئن هستم به آن درجه ای خواهید رسید که جنبه مالی آن نیز چشمگیر شود
شبنم ب در ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۸:۲۸ نوشته است :
سلام وقتی خیلی کوچیک بودم توی بازی های همیشه نقشم یا پرستار بود یا مامان!وقتی وارد دبستان شدم دوست داشتم در آینده پزشک بشم ،این هدف تا سال اول دبیرستان توی ذهنم بود اما وقتی وارد دبیرستان شدم تغییر عقیده دادم و تصمیم گرفتم در آینده یک متخصص تغذیه بشم!اما الان حسابدارم!به یک رشته پرکار فکرمی کردم!اصلاٌ رشته مورد علاقه من نبوده و نیست!خب دیگه بعضی اوقات آدم پا رودلش می ذاره!اما اشتباهه چون به قول دوستمون بابک یکی از تحولات سرنوشت ساز زندگی هر آدمیه! اگر الان بخوام شغلی رو انتخاب کنم دلم میخواد برای بچه ها عروسک نمایشی یا تاتر عروسکی بسازم! کارهای دیگه که دوست دارم انجام بدم : -کتاب فروشی ،چون هم می شه کتاب زیاد بخونی هم با مردم بیشتر درتماسی -گل فروشی ،به خاطر زیبایی همیشگی گلها کارهای هم که دوست ندارم : -رشته های مهندسی و ریاضی !چون همیشه در دوران تحصیلم معلم ریاضی خصوصی داشتم !
————————————
بابک : تا جایی که به خاطر دارم ، دوست داشتید یک کافی شاپ هم راه بیاندازید ! آنرا از لیست حذف کردید؟
همیشه در سفر . . . در ۱۱ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۰۰:۱۰ نوشته است :
با سلام
کلاً از کارهای خوشم می آد که بشه بصورت انفرادی انجام داد . چون تجربه ای که در طول این سالها بدست آوردم اینه که در کارهای تکنفره موفق ترم . بچه تر که بودم خیلی سعی کردم که تک روی نکنم ولی نشد . در بیشتر مواقعی که با کسی کاری رو انجام دادم به بن بست می رسیدم . یکی از دلایلش می تونه این باشه که دوست دارم کارها رو به روش خودم انجام بدم . دوست دارم اگر در پروژه ای هم شرکت می کنم در بخشی که به من محول میشه ، خودم باشم و با کس دیگه ای شریک نشم . راهنمایی که بودم درس تاریخ رو خیلی دوست داشتم ولی هیچ گاه به طور جدی دنبالش نرفتم .
—————————–
بابک : همیشه در سفر عزیز ، قرار شد در خصوص فیلد کاری و یا شغلی که دوست داریم بنویسیم.چیزی که تو نوشتی روش انجام کار هستش. که خب برای خیلی شغل ها می تونه صادق باشه!
فقط چون قلمم رو کمی تلطیف کردم برات یه مثال فوتبالی می زنم :
علی کریمی تک روی می کنه ، آزش برهانی هم همینطور تو می خوای مثل کدوم باشی ؟!
به من بگید حسود در ۱۱ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۰۸:۴۴ نوشته است :
آقا بابک
چرا زیر کامنت Sh خط نکشیدی یه چیزی بنویسی؟
————————————
————————————
بابک : عوضش برای تو ۲ خط می کشم ، فدات شم!
شادی در ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۴:۱۶ نوشته است :
سلام دوستان،
من دوست داشتم پزشک بشم چون تحقیقات و پیشرفت در این زمینه از هدفهام بود و از همه مهمتر اینکه بتونم کسانی رو که نیاز مالی دارند بطور رایگان درمان کنم و از نظر روحی و جسمی مراقبشون باشم ولی خوب نشد. بعد از اون به سمت شیمی و داروسازی رفتم چون به مطالعه و تحقیق در این رشته ها هم خیلی علاقمندم و سعی میکنم اندوخته هامو بیشتر کنم، مفید باشم و اگر بذارند پیشرفت!
به من بگید حسود در ۱۳ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۶:۲۲ نوشته است :
من هم از بچه گی دوست داشتم رئیس جمهور چین بشم و می شم (به کوری چشم اس اچ)
بابک ب در ۱۴ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۰۹:۵۱ نوشته است :
وقتی بچه بودم دلم می خواست فوتبالیست بشم برای همین هم دائم پر و پام تو زمین های خاکی زخمی بود. در سن ۱۱ سالگی دکتر چشم برایم عینک کلفتی تجویز کرد و از بازی فوتبال به خاطر خطر برای پرده شبکیه چشمم در اثر ضربه توپ منعم کرد.
البته فوتبال بازی کردم ولی دیگر خیلی تفننی.
خودم را با آرزوی دانشگاه و دکتر شدن و با کوله پشتی (مثل آرتیست های فیلم های قهرمانی) اینور و اونور رفتن و مردم رو در دهات و روستا ها معالجه کردن آروم کردم. سالی که داشتم دیپلم می گرفتم انقلاب فرهنگی شد و دانشگاه ها تا ۲-۳ سال تعطیل شد و بعدش هم ورود به دانشگاه تا سالها شرایط خاصی را می طلبید که من و بسیاری از هم نسلانم نداشتیم.
بعد از چند سال انتظار بی فایده در اوج نا امیدی راهی دیار فرنگ شدم و اونجا بود که پس از مدت نه چندان طولانی دریافتم که بیشتر از آنکه دنبال کاری که میخواهی بروی بهتر است دنبال کاری که میتوانی بروی.
در جوامع پیشرفته (من تجربه کشورهای اروپائی را دارم) زندگی ۹۰% مردم شبیه هم است. خانه های کم و بیش شبیه هم و امکانات رفاهی و تفریحی و درمانی تقریبا یکسان به ادم این امکان رو میده تا حتی اگر کارش اون کاری که میخواد نباشه بتونه از زندگیش لذت ببره و بقیه وقتش رو برای اون کارهائی که دوست داره بگذاره.
و اینها همش در سایه آرامش فکری بدست میاد که متاسفانه ما در ایران از این نعمت محرومیم و مدام در حسرت گذشته و نداشته ها می سوزیم.
برای اینکه بیشتر از این بحث را منحرف نکرده باشم دلم میخواست نوازنده ساز در یک ارکستر بزرگ و معروف بودم!
سمیرا در ۱۴ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۵:۳۷ نوشته است :
سلام:
من وقتی بچه بودم دلم میخواست نقاش بشم ! ولی حالا دلم میخواد دبیر دبیرستان بشم اگر ادبیات خوندم. و همزمان نویسنده هم باشم مثل جلال ال احمد. دلم میخواد روزنامه نگار بشم و همراش نویسنده هم بشم. دلم میخواد جامعه شناس بشم و همراش نویسنده هم بشم!
دلم میخواد شاعر بشم همراش نویسنده هم بشم!
نیما در ۱۶ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۳۲ نوشته است :
سلام.
با اینکه خیلی ها منو منع می کنند، خیلی دوست دارم دکترای ادبیات بگیرم و در دانشگاه به تدریس بپردازم. کلا ادبیات و شعر خیلی جذاب و قشنگ هستند. وقتی دبیر ادبیاتمون از ویژگی شاعرانی مثل حافظ، سعدی و… به همراه دلخوشی هایشان و وقایعی که در زندگی رویشان تاثیر گذاتشته صحبت می کنند، بی اختیار جذب درس می شوم. (چون کلا آدمی هستم که سر کلاس گوش نمی دهم و در خانه درس می خوانم!)
نیما در ۱۶ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۱۱:۵۰ نوشته است :
راستی یادم رفت بگم.
من دلم میخواد شغل آینده ام دارای ویژگی های زیر باشد:
۱- برای پول در آوردن از حالات مذکور در زیر، از روش سوم استفاده کنم.
یک (پول حرام و خیلی رایج): برای پول در آوردن پدر دیگران را در بیاورید!
دو (پول نه حلال و نه حرام و تقریبا رایج): پدرتان برایتان پول در بیاورد!
سه (پول حلال و رایج در عده ای قلیل): برای پول در آوردن پدرتان در بیاید!
۲- شغلی به ضرر مردم نداشته باشم. مثل: (فروش و توزیع مواد مخدر)
۳- نیاز مردم را در درجه ی اول بر طرف کنم. (از فروش اجناس تزئینی مثل مجسمه و… در خانه متنفرم)
۴- سعی می کنم که مردم با مشاهده ی “طبقه ی شغلی” و “موفقیت نسبی” در آن، از میزان باورشان به وجود طبقات شغلی و تعیین میزان احترام برای آن بکاهم.
۵- نه زندگی ام کارم باشد و نه کارم زندگی ام. یعنی این دو به هم مداخله نداشته باشند.
۶- از روی اجبار به آن روی نیاورم و باعث لطمه زدن به هر نحوی به خود نشوم. (البته این موضوع بیشتر برای خانم ها کفایت می کنند که به خاطر فشار سنگین زندگی به ناچار به کارهای اشتباهی نظیر تن فروشی و… روی می آورند.)
۷- بیشتر به کیفیت توجه می کنم تا کمیت! (مردم کیفیت کار من را به یکدیگر توصیه کنند.)
۸- برای رقابت با دیگران، به توطئه و باند بازی روی نیاورم.
۹- دیگه چیزی به فکرم نمیرسه! شما نظرتون چیه؟
سمیرا در ۱۷ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۰۸:۱۴ نوشته است :
درباره نوشته نیما باید بگم که من دلم میخواد کارم شرایط زیر رو داشته باشه:
اول از همه و مهم تر از همه فرهنگی باشه.
۲- به نحوی تاثیر فکری روی مخاطبانم داشته باشه.
۳- لازم نباشه به خاطرش مدام این جا و اونجا باشم (از سفر کاری متنفرم) ترجیحا پشت میز و توی خونه باشه.
۴- طوری باشه که در اینده به زندگی خانوادگی روابطم با بچه ها م و همسرم لطمه نزنه و اگر این احساس رو کنم بتونم به راحتی محیط کار رو به خونه منتقل کنم یا اصلا از کار دست بکشم.
۵- به نحوی باعث محبوبیت و شهرت من بشه.
۶- طوری باشه که بتونم با اون روحم رو تلطیف کنم(ارامش روحی داشته باشه)
۷- زندگی یک عده ی زیادی از ادم ها رو تحت تاثیر قرار بده.
پ.و:یکی از ارزوهام اینه که لیدر بشم البته لیدری شغل نیست اما دلم میخواد همش مردم رو رهبری کنم!!!
Sh در ۱۹ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۰۰ نوشته است :
این نوشته ربطی به پست بابک نداره، اما بالاخره یک جا باید می نوشتمش. اینجا می ذارمش، و هر جایی دیگه ای که بتونم. بابک جان، ببخشید.
========
یداله رویایی در پست جدیدش http://royaee.malakut.org/archives/2008/02/post_88.html باز هم عقده گشایی کرده و این رو نوشته:
————————————-
ما چه ملتی هستیم؟
عباس عزیز ،
ما لایق اتم نیستیم، ما لایق فضا نیستیم، کشور ما کشوری عقب مانده است . ما هنوز با تفکر ِ قبل از انفورماتیک بیگانه مانده ایم . یعنی با تفکر قرن بیستم و نوزدهم، وبا تکنولوژی ِ ناشی ازآن مصرف کننده مانده ایم . حالا چطورمی خواهیم این افق ِبیکران ِ عصر انفورماتیک را بشناسیم، ما ازآن چیزی نمی دانیم، و نمی توانیم بدانیم، ما هیچ چیز جز مصرف کنندۀ آن نیستیم، ما هیچ چیز نیستیم . ما نباید خودمان را جدا از مردم دنیا، جدا ازغرب عَلم کنیم. ما چه ملتی هستیم؟
ما، مردم ِدنیا هستیم. و مثل مردم ِدیگر ِ دنیا مصرف کننده می مانیم، و تنها کمک و همکاری ما با آنها این است که مصرف کنندۀ خوبِ آنها باشیم . بیخودی ادعای شرق و غرب مطرح می کنیم . ما قادر به درکِ آنچه آنها درک می کنند نیستیم، مگر آنکه ما هم با آنها بشویم، و آنها بشویم . وگرنه همیشه حقیروعقده ای و پرمدعا می مانیم. و احمق!
تا وقت دیگر قربانت
===============================================
من هم جواب زیر رو تو پستش گذاشتم، اگر تائید کنه، که البته نوشته های بعد از من رو تائید کرده اما کامنت من رو نه. چرا من این متن رو می نویسم؟ چون شاعری که از مردم اعتبارش رو می گیره و معتقده برای اونا شعر می گه، باید حرفاشو قبل از گفتن و نوشتن تو دهنش هزار بار مزه مزه کنه. توضیح اینکه یداله رویایی تو یکی از پستای قبلیش مزخرفاتی در مورد شاملو و هروئین کشی و دروغ هایی در لوای خاطراتی از چهل سال قبل با شاملو هم نوشته بود. همین جوری ! و شهامت نداشت وقتی شاملو زنده بود اونا رو بنویسه. اونقدر صبر کرد که نه شش ماه و یکسال، که ده سال از مرگ شاملو بگذره.
* * *
ظاهرا” اثر آن بساط کذایی عیش و نوش و هروئین کشی در کنگره ی نظامی رم بر شما و شاملو یکسان نبوده. یداله رویایی ، پس از آن بساط رویایی برای مشتی مردم احمق نالایق با معلولیت تاریخی ذهنی شعر می سراید و می شود “یداله رویایی شاعر”، و شاملوی هروئینی (!) که فرموده اید در عالم نئشه گی هروئین، آیدا را در قامت درشکه ی لوئیجی می دیده است (به نقل از حافظه !)، برای همان مردم شعر می سراید بدون اینکه آن ها را حقیر و عقده ای و پر مدعا و احمق بداند. راستی چقدر فرق است بین این شاعر و آن شاعر، بین این هروئین و آن هروئین، بین این مردم و آن مردم ، بین یداله رویایی و احمد شاملو.
یک سوال از رویایی: چرا برای مردمی اینچنین احمق و عقده ای و فرومانده در لجن ماقبل انفورماتیک، شعرسروده و می سرائید؟
بدون اینکه از آیدا، اجازه گرفته باشم (شاملو قبل از مرگ وقتی بساطی چیده و سرمست از مواد روان گردان بود -تشبیهی برگرفته از ذهنیات آقای رویایی – ، مجوز این کار من را صادر کرده بود)، دو قطعه شعر زیر از شاملو را به رویایی تقدیم می کنم. در قطعه ی اول، شاملو از ابتذالی سخن گفته است که گریبان رویایی را دربلژیک و فرانسه برای فروش ترجمه ی فرانسوی اشعارش گرفته است و او را به دست انداز انداخته است (ترجمه ی فرانسوی اشعاری که برای مشتی احمق (!) سروده شده اند). و در قطعه ی دوم، شاملو از مردمی می گوید که اگر هم احمق باشند، برای سروده شدن در شعرش سزاوارند.
۱)
هرگز از مرگ نهراسیدهام
اگر چه دستانش از ابتذال شکنندهتر بود.
هراس من بارى همه از مردن در سرزمینى است
که مزد گور کن
از آزادى آدمى
افزون باشد.
۲)
اکنون این منم
و شما – بیماران کار -
که زهر سرخ اعتصاب را
جانشین داروى مزد خود مىکنید به ناچار.
اکنون این منم
و شما – یاران آغاجارى!-
که جوانه مىزند عرق فقر به پیشانى تان
در فروکش تب سنگین بىکارى…
شاملو مرد، اما نسل چموشی تربیت کرد که نه فریدونند ن ولادیمیر…
Sh در ۱۹ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۲۲:۱۵ نوشته است :
کامنتم رو بالای این کامنت که خوندم، دیدم زیاد هم با پست و سوال بابک بی ارتباط نیست. یداله رویایی نشون داده چه کاره دوست داشت بشه.
الیکا در ۲۲ اسفند ۱۳۸۶ ساعت ۰۹:۱۴ نوشته است :
سلام:
من اول دوست داشتم وکیل بشم!!!! ولی دبیرستان به صلاحدید جناب آقای پدر باید می رفتم ریاضی می خوندم. آرزو داشتم معماری بخونم ولی برای رسیدن به هدفم هیچ تلاشی نکردم و قبول نشدم!! هر چه پیش آید خوش آید!! این وسطا به تشویق برادر بزرگتر که همیشه مدیونشم:-) رفتم کلاس نقاشی و پیشرفت خوبی داشتم که دانشگاه هم هنر خوندم. ولی الان ۳سال تو اداره یی کار می کنم که هیچ ربطی به رشته ام نداره!!!!!!!!!!!! بازم به تشویق خان داداش یه چند ماهیه دارم می رم سمت کاری که واقعاً دوسش دارم. اگه من این داداشو نداشتم چی میشد؟؟!!!!!
سپیده در ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ ساعت ۰۹:۲۶ نوشته است :
سلام
من دوست دارم کارم ویژگی های زیر را داشته باشد
۱- پارت تایم باشه
۲- هر روزی که میگذره تجربه جدیدی بهم بده
۳- درامدش خوب باشه
۴- هیجان داشته باشه
۵- از لحاظ سمتی هم خوب باشه
۶- همیشه تو اون کار حرفی واسه گفتن داشته باشم
عشق تو در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۰۵ نوشته است :
تو اگه بهترین شغلو داشته باشه ولی هیچکس دوست نداشته باشه هیچی نیستی
هیچکس در ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۰۹ نوشته است :
اگه نقشه کشی رو دوست داشته باشی ولی نذارن به این شغل بره چکار کنم هان
بابک در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۱۰ نوشته است :
عشق تو ! ( یا من ! )
شغل مطمئن پاسخگوی بحران هویت ما آدمها نخواهد بود . به خصوص وقتی که هیچکس دوستمون نداشته باشه !
اما ” هیچکس ” بعد از تو کامنت گذاشته شده ، پس ” هیچکس ” دوستمون داره !!
بابک
پارسا در ۱۰ خرداد ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۱۵ نوشته است :
من از بچگی دوست داشتم از اون قاتلای حرفه ای باشم. ولی الان یه وکیل هستم!
لیلا م در ۸ مرداد ۱۳۸۷ ساعت ۲۰:۱۱ نوشته است :
من از بچه گی دوست داشتم مهندس ساختمان بشم و حالا دارم ریاضی می خونم تا شاید روزی در دانشگاه معماری بخونم . به امید ان روز
داریوش در ۳۰ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۱۶ نوشته است :
با سلام حضور محترم کلیه دوستان من فوق لیسانس مهندسی هسته ای هستم، و یکی از مدیران نیروگاه اتمی بوشهرم متاسفم وقت توضیح آنچنانی ندارم. اما داستان لاک پشت و خرگوش را فراموش نکنید. یک شغل چه بد و چه خوب اما سالم را بیاموزید و شروع کنید. شروع کنید . و شروع کنید. عمر کوتاه و سرعت پیشرفت کم است .زود تر یک کاری را شروع کنید در این شروع ها یک راز هست من آن رانمی دانم اما موفق می شوید هرگز با آدمهای بی لیاقت و شکست خورده و فاسد مشورت نکنید. با کسی مشورت کنید که فرصت ندارد حتی به شما مشورت بدهد. موفق باشید
آرین در ۱۰ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۲۳:۰۴ نوشته است :
من دوست دارم به آمریکا برم.تا بتونم ایدههامو عملی کنم.ایران به نظر من به درد این کار هم نمیخوره.میخوام یک تولیدکننده باشم نه اون مصرف کننده که به قول shهمیشه یک احمق بوده.هست و خواهدبود.
مهسا در ۱۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۳۷ نوشته است :
سلام .من مترجمی انگلیسی خوندم ولی نمی دونم علاقه و استعدادم تو چیه ؟!امیدوارم تا دیر نشده بیداش کنم .واقعا چه جوری میشه فهمید؟؟ممنون
بابک در ۱۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۰۰:۳۵ نوشته است :
سلام
با اینکه مدت زیادی از تاریخ انتشار پست می گذرد ، اما هنوز هم نظراتی برای آن وجود دارد.
متاسفانه در ایران ، مرکز و یا موسسه ای برای سنجش استعدادها وجود ندارد و اساسا یک تست های روتین و صد البته تاریخ گذشته ای هستند که انسان را گمراه تر می کنند.
من فکر می کنم ، استعداد ، احساس و ضریب موفقیت را باید مد نظر داشت.
از دوستان جدیدی که با نظرات خودشان این پست را مزین کردند ، سپاسگزارم.
بابک
آرمین در ۱۵ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۲۱:۵۸ نوشته است :
سلام خدمت همه دوستان عزیز من از بچگی به ریاضیات و هنر علاقه داشتم ولی هیچ وقت به این فکر نبودم که در آینده چه کاره شوم! واسه کسایی که مغزشون بهتر کار میکنه بهترین انتخاب مهندسی خوندنه چون هم از هر رشته ای باکلاستره و هم تنوع توش زیادتره و در کنارش هم میشه دنبال هنر رفت، پرفسور حسابی بعد از خواندن رشته ی ادبیات و رشته ی پزشکی گلایه میکرده که اینها رشته های خوبی نیستند و لیاقت افراد باهوش را ندارند از این رو دنبال رشته های مهندسی می رود. به هر حال جامعه به هر رشته ای محتاج است و بسیاری از اوقات ما به ناچار وارد مسیرهایی برای شغل و زندگی میشویم که هیچ علاقه ای با آنها نداریم….با تشکر
مهندس- اصفهان در ۱۶ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۰۱:۰۲ نوشته است :
با سلام و تشکر از مدیر این وبلاگ به خاطر درک اهمیت این سوال
بهترین شغل احتمالا شغلیه که توش احساس رشد و مفید بودن داریم. شغلی که خودش هدف اصلی زندگیمون باشه نه ابزار رسیدن به هدف زندگیمون چون شغل مهمترین پارامتر زندگی یک آدمه(به نظر من)
بابک در ۱۹ اسفند ۱۳۸۷ ساعت ۰۲:۰۴ نوشته است :
آرمین عزیز
در خصوص نقل قولی که از دکتر حسابی نموده اید ، اطمینان کامل دارید ؟
ارش در ۱۲ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۲۰:۱۸ نوشته است :
وقتی بچه بودم از رشته تاریخ و جانور شناسی خوشم میاومد وکلا عاشق طبیعت بودم بزرگتر که شدم ورد ریاضی در دبیرستان شدم ولی بعلت عدم علاقه کنکور تجربی شرکت کردم ومیکروبیولوژس خواندم ولی دوره تحصیل احساس کردم از کارهای ازمایشگاهی خوشم نمیاد بنابراین ارشد را علوم سیاسی خواندم وبرای دکترا نیز همین رشته را ادامه میدهم
آرش در ۱۶ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۰۵ نوشته است :
من از کشاورزی و طبیعت خوشم میاد ولی الان حسابدارم توی یه بانک، حقوقم بد نیست ولی از زندگی راضی نیستم چون از کارم متنفرم، کاش یکی بهم بگه چیکار کنم؟
بابک در ۱۶ فروردین ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۵۰ نوشته است :
جالب است که هر دو “آرش عزیز” نظرشان در کنارهم و در تضاد با یکدیگر منتشر شده است !
من به ” آرش حسابدار ” توصیه می کنم : کتاب ” نیازهای درون ” از دکتر فیلیپ مک گرا را مطالعه کند.
یکی از ترجمه های این کتاب توسط خانم شیرین شریفیان ، منتشر شده است.
اصغر در ۲ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۴۱ نوشته است :
من از کودکی به موسیقی علاقه داشتم اما بزرگتر که شدم متوجه ارزشی که جامعه ما براش قائله شدم واین استعداد هنوز هم در من به شدت ظاهر می شه.الان یک مهندس عمران هستم ولی جاذبه ای برام نداره وکششی برای تکمیل تحصیلاتم ندارم به رشته روانشناسی صنعتی هم علاقه دارم ویه کم از شمش رو هم دارم به نظر شما چه باید کرد؟؟ لطفا به بحث بذارید
بابک در ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۰۸ نوشته است :
اصغر عزیز ،
سلام
خب فکر می کنم دنباله این پست همان بحثی باشد که شما مد نظر داشتید .
بهترین شغل دنیا ؟
shadi در ۲۱ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۰۵ نوشته است :
سلام من بچه بودم دوست دشتم گرافیست بشم ۳راهنمایی دوست داشتم مهندس معماری بشم ولی تجربی خوندم الانم داروسازی می خونم وگار دیگه میگزره چه خوب چه بد.
بابک در ۲۲ تیر ۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۱۳ نوشته است :
شادی خانوم ،
اتفاقا همه بحث ما اینجا برای این بود و هست که روزگار همین جوری نگذره !
ننوشته بودید که از داروسازی لذت می برید یا نه ، وگر نه شاید می خواستم به گرافیک بار دیگر فکر کنید.
چه خوب و بدی که نوشته اید ، ابهاماتی از پرسش مرا پاسخ می دهد.
موفق باشید
engineer در ۱۴ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۲۱:۴۵ نوشته است :
sallam. man asheghe pezeshki hastam vali alan daram arshade mohandesi shimi mikhunam va aslan dust nadaram be eshtebah riyazi konkur dadam va alan sakht pashimunam.mikham dobare bade dorane arshade beram dobare konkure tajrpobi bedam.kare khaili sakhtie vali man injuri nemitunam edame bedam.hame migan gheire momkene vali man be hadafam ba yarie khoda khaham resid.
nazare shoma chie?////////
بابک در ۱۴ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۲۵ نوشته است :
مهندس عزیز ،
اول از همه برایت آرزوی موفقیت می کنم و توصیه می کنم به ندای قلبت و استعدادهای درونی ات توجه کنی و در عین حال نیز بدنبال این نباشی که عقب گرد کنی تا شاید در راهی که روزی آرزویش را داشتی دوباره قدم بگذاری!
آخر سر هم خواهش می کنم دفعه باد Penglish ننویس .
با احترام
بابک
shadi jun در ۲۵ شهریور ۱۳۸۸ ساعت ۱۸:۱۸ نوشته است :
سلام
من تا دوره راهنمایی دوست داشتم ماما بشم چون خیلی دوست داشتم بدونم چه طوری به دنیا اومدم و از هر کی می پرسیدم چون بچه بودم جواب سر بالا میداد تو دوره راهنمایی به رشته دارو سازی علاقه پیدا کردم چون دارو درست کردنو مواد مخلوط کردنو انفجارو دوست داشتم ولی وقتی اول دبیرستانو خوندم دیدم اصلا به زیست علاقه ندارم و رفتم سمت رشته ریاضی چون خیلی خلاق بودم و چیزای جالبه زیادی درست می کردم برا همین تصمیم گرفتم مخترع شوم و در رشته های ریاضی این امکان وجود داشت و همچنین ریاضی و محاسبام عالی بود امسالم کنکور دادمو مهندسی معماری قبول شدم و رشتمو دوست دارم چون باید توش خلاق بود که من هستم
مژگان در ۱۳ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۰۶:۱۸ نوشته است :
سلام:
من از بچگی همه ی شغلهای عجیب و پر تلاش و دوست داشتم تو بازی ها یا معلم بودم یا دکتر یا بچه ها رو میزاشتم روبه رو ازشون نقاشی می کردم بزرگتر شدم دیدم تموم رشته ها رو دوست دارم دبیرستان جذب انجمن و ارداره ارشاد و.. شدم نویسندگی رو ادامه دادم تا موقعی که یه داستان کوتاهم تو مجموعه ی داستانهای نویسنده های جوان چاپ شد بعدش رفتم دنبال عشق قبلی دوسال هم نقاشی تدریس کردم و تکنولوژی تولیدات گیاهی خوندم بعد رفتم فنی و حرفه ای دوره های هنری پرده دوزی و……. بعد یه یک سال و نیم دانشجوی سهامداری بودم الانم میخوام دوباره کنکور تجربی واسه عشقم بیوتکنولوژی پزشکی بخونم و شاید هم پزشکی فقط یه مشکلی هست اینکه ته رشته ی خودم تکنولوژی تولیدات همین بیوتکنولوژی منتها برای گیاهاست اصلا نمیدونم چرا خوشم نمیاد
علی در ۱ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۴:۰۳ نوشته است :
سلام موضوع جالبی داشتین!!!!!!!
به نظر من بهترین شغل ،شغلی است که دوستش داشته باشی!!
من خودم از پرستاری خیلی خوشم می یاد چون هم علم زیادی داره و هم از نظر معنوی خیلی بالاست.
البته داره کمکم حقوقشم بالا می ره!!
به وب ما هم سر بزنید
محمد در ۲ دی ۱۳۸۸ ساعت ۲۳:۱۵ نوشته است :
فقط پزشکی وجراحی قلب باز…………
بابک در ۴ دی ۱۳۸۸ ساعت ۰۳:۴۳ نوشته است :
این لینک را از سایت “علی” که به پرستاری علاقه مند هست ، انتخاب کردم.
گزارش است در خصوص بهترین و بدترین شغل های دنیا .
البته در خصوص برنامه نویس و متخصص شبکه من چندان موافق نیستم که کار بسیار پراسترسی هست و بازنشستگی زودتر از موعد به همراه دارد.
http://www.parastaran-88.blogfa.com/post-63.aspx
hosein در ۷ دی ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۳۵ نوشته است :
بهترین شغل کاری است که اگر مدتی سر اون کار نرفتی براش دل تنگ بشی وتوی اون کار به آرامش برسی….فقط کارشناس پرستاری عشق است…
zahra goli در ۷ بهمن ۱۳۸۸ ساعت ۱۵:۳۵ نوشته است :
من الان دوم تجربی ام و دوست دارم استاد دانشگاه تربیت بدنی بشم چون هم علاقه به ورزش دارم و هم در مسابقات اسیای شرکت کردم.دوست دارم ورشم رو از لحاظ علمی بالا ببرم تا بتونم سالم ورزش کنم و اطلاعاتم رو به همه انتقال بدم.بعضیا می گن پول توش نیست ولی برای من علاقه مهم تر از پوله.امیدوارم به زودی نتیجه ی انتخابمو ببینم.
سپاس
نیما در ۱۱ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۰۴:۳۷ نوشته است :
سلام ، بحث خیلی جالبی دارید.
من الان مدیر عامل یک شرکت در زمینه فناوری اطلاعات هستم و بخش هایی از کارم هم خیلی دوست دارم ولی متأسفانه تا حالا احساس آرامش کامل نداشتم و همیشه به دنبال شغل گمشده خودم ! هستم. یعنی اینکه فکر می کنم باید کار دیگری کنم تا به احساس رضایت درونی برسم.
قدرت رو خیلی دوست دارم و به حل مسایل شهری ، اقتصادی و فرهنگی جامعه خیلی علاقه مندم . راستش خیلی خیلی دوست دارم یک مقام عالی رتبه دولتی بشم تا بتونم کاری اساسی کنم ولی متأسفانه سیستم بسیار بوروکراتیک و سیاسی و غیرکارآمد دولتی ، انگیزه من رو کم می کنه.
به هر حال امیدوارم خودم و بقیه کسانی که دنبال شغل مورد نظرشون هستند، هرچی وزدتر به اون برسند.
جمال در ۵ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۲۰ نوشته است :
ای بابا.کار باشه هرچی بود بود
الان هر جا میری همه سابقه میخواد
ماندانا در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۳۱ نوشته است :
سلام به همگی خوشحالم که این سایتو پیدا کردم من نتونستم به هیچکدوم از ارزوهای شغلیم برسم خیلی هم زحمت کشیدم اولین علاقم موسیقی بود که نشد دومینش تئاتر بود اونم نشد سومینش انیمشن بود که نشد حالا موندم که چیکار کنم مطمئن هستم که هر کاری از دستم بر می اومده انجام دادم .ارزو میکنم تمام ادمای دنیا به شغل مورد علاقشون برسن ان شاالله ……….
ماندانا در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۳۲ نوشته است :
ببخشید یه چیز دیگه میشه یه کوک به من بکنید ومنو راهنمایی کنید متشکرم
امیر در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۴۱ نوشته است :
سلام
خوب خیلی جالبه
زندگی خودمو میگم
از بچگی آرزوی پزشکی رو داشتم و البته الکترونیک
قلب گنجشکا رو با تیغ اصلاح باز میکردمو به قورباقه ها مخلوط چند تا آمپول رو تزریق میکردم تا ببینم چی میشه
تا اینکه رفتم رشته تجربی
سالی که کنکور داشتم دچار وسواس و افسردگی شدم.اولین سال حالم اونقدر بد بود که کنکور و نفهمیدم چطور دادم
دومین سالم که کنکور دادم رشته حسابداری قبول شدم اونم کاردانی یه دانشگاه غیر انتفاعی
از اولشم سرم تو حساب کتاب نبودو خوشم نمیاومد که ۴ تا عدد بالا پایین کنم
اصلا ارضام نمیکرد
من عاشق این بودم از چیزا سر در بیارم
ببینم از چی شاخته شدنو چطوری کار میکنن
تا اونجا که یادمه چیزا رو باز میکردمو میبستم
این شد که بعد یه سال انصراف دادمو رفتم خدمت
توی خدمت مهندسی صنایع قبول شدم ۲ ترم غیر حضوری تو خدمت خوندم ولی باها ش کیفور نمیشم
دیگه نمیتونم برم پزشکی
واسه اینکه میترسم هنوزم میترسم یکی در اثر غفلتم بمیره و……
۳-۴ ماهه خدمتم تموم شده و نمیدونم چی کار کنم
به نظر شما برای من رشته های فنی بهتره یا رشته های محاسباتی
نمیدونم شایدم برم الکترونیک
الینا در ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۲۷ نوشته است :
۳ماه بود که زیاد رمان می خوندم و جدی جدی می خواستم رمان نویس بشم.چیزی که هم استعدادم توش خوبه و هم اینکه وقتی هنوز سواد نداشتم داستان می گفتم و مادرم می نوشت.اما اخر همه رمان های بزرگ به پیچیده بودن زندگی و نفهمیدن راز زندگی اشاره داره.اما من زندگی پیچیده رو که ندونی برای چی زندگی می کنی دوست ندارم.دوست دارم یک هدف خیلی زیبا در زندگی داشته باشم و زیر سایه ی اون هدف به ارامش برسم…….این هدف چیست ؟نمی دانم
برای همین تصمیم دارم به هیچ شغلی فکر نکنم و بی کارو بی ار بگردم و به خدا که بزرگترین تکیه گاهم هست تکیه کنم تا خودش بهترین هدف رو در وجودم قرار بده.به هر شغلی هم که فکر می کنم بعد چند دقیقه حالم ازش به هم می خوره.خواهش می کنم بهم کمک کنید………
بابک در ۲ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲۳:۱۵ نوشته است :
الینای عزیز ،
تو بدترین راه را انتخاب کرده ای ! من توصیه می کنم :
۱- واقع بین باش.
۲- برای خودت در زندگی هدفی را تعیین کن و نگران این نباش که اشتباه بکنی ما قرار نیست انسان های کاملی باشیم .
“کتاب نیازهای درون ” اثر دکتر فیلیپ مک گرا را توصیه می کنم ، بخوانید.
بابک در ۲ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲۳:۱۹ نوشته است :
امیر جان ،
اگر می ترسی یکی از غفلتت بمیره ، شاید بترسی اگر دستگاهی را نیز بسازی اشتباه کند و تو خودت را بابت آن سرزنش کنی.
امیدوارم بر روی مشکل ” وسواس و افسردگی ” که نام بردی ، به صورت درست و با کمک گرفتن از افراد متخصص کار کرده باشی.
اگر این کار را نکرده ای ، اولین توصیه دوستانه ای که به تو دارم رفع این مشکل هست.
در ضمن به تو ، الینا و ماندانا توصیه می کنم از قسمت لینک ها به سایت ” روان پژوه ” رفته و مقاله ” انتخاب شغل مناسب ” را مطالعه نمایید ، به نظرم بسیار مفید خواهد بود.
موفق باشی
بابک
بابک در ۲ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۲۳:۲۳ نوشته است :
به همه عزیزان توصیه می کنم ، سمینار ” خوشبختی ” دکتر هلاکویی حداقل ۲ قسمت اول آنرا گوش دهند . بسیار آموزنده هست.
از قسمت لینک ها و با مراجعه به سایت ” پاپک ” و “ایران آگاه” می توانید آنرا دانلود کنید . هر چند که خیلی بهتر بود نسخه اصل آن در ایران ارایه می شد ، اما حیف که نمی شود .
niusha در ۳ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۲۳:۱۵ نوشته است :
man asheghe mohandesie omranam ama hame behem migan be darde dokhtara nemikhore ama man bar khalaf hame dokhtara az hamon bachegi asheghe mohandesi be khosos omran budam ye moshkele digam moadele balame ke hame migan heife ba in moadel omran khond ama nemidonan ke man baraye omran sakhte shodam hala chie kar konam
هنگامه در ۱۶ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۲۰:۵۴ نوشته است :
ماشاا… آقا بابک چه گردهمایی تشکیل دادین .من از زور بیکاری و ناراحتی که هر چقدر به مغزم فشار آورده بودم که چه کاری خودم برای خودم تشکیل بدم (خود اشتغالی ) خواستم ببینم تو اینترنت چه خبره و چه راهنمایی میتونه بهم بشه آومدم سوال اینکه چطوری پول حلال بدست بیارم رو زدم که با سایت شما آشنا شدم. خوشم اومد اینطوری لااقل از تنهایی در اومدم .البته این موضوع کمکی به کارم نکرد من کارشناسی حسابداری خوندم [بر فرض] که کار پیدا کنم ولی پولی در نمیاد که به هدفهای زندگیم برسم خیلی دوست دارم کارخانه تولیدی داشتم ولی همه کارها مشاوره و همفکر می خواد و تا حد زیادی هم پشتوانه مالی . دور پارتیم که خط کشیدم. تحریم هم که هستیم . خدا به داد ما برسه. با تشکر
احسان در ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۲:۴۶ نوشته است :
من همیشه میخواستم مربی فوتبال بشم به دو دلیل اول علاقه که شاید خیلیایه دیکه هم داشته باشند و دوم استعداد خاصی که این کار میخواهد و من دارم.مطمئنا هم میشم.همه شرایطشم سوال کردم واطلاع دارم.تا روز رسیدن به این هدفم را هم برنامه ریزی کردم.مثلا یکیش اینکه میخواهم دانشکاه رشته ای را بخونم که بتونم بعدا تو این کار ازش استفاده کنم.روانشناسی-علوم تغزیه-فیزیوترابی و …
KHOSH HAL MISHAM NAZARATE SHOMA RA HAM DAR IN MORED BDONAM
ببخشید اکه غلط املایی زیاد داشت کیبوردم یه مقدار مشکل داشت.
بابک در ۱۷ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۰۹ نوشته است :
احسان جان ،
خیلی خوشحالم که برای خودت هدفی را متصور شده ای .
من هم به مربیگری فوتبال خیلی علاقه مند هستم ، اما توصیه می کنم چند باری به تمرینات تیم های ایرانی یک سری بزن ببین با روحیات تو سازگار هست یا نه ؟
موفق باشی
رضا در ۱ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۱۱ نوشته است :
سلام با خواندن نظرات بقیه دوستان احساس بهتری پیدا کردم .من در سنین کودکی فکر می کردم انسان متفاوتی هستم و روزی در تمام دنیا مشهور وشخص مهمی خواهم شد.دیپلم برق گرفتم وهرگز دوست نداشتم دانشگاه بروم فکر می کردم وقت تلف کنی است و تا امروز صادقانه ۵۱ شغل عوض کرده ام از قبیل کارمند بودن_مخترع_شرکت تولیدی_مسافرکشی _ویزیتوری_مغازه داری و کارهای خدماتی وتعمیراتی و …….. ارزو دارم که شغلی داشته باشم که برای ان ساخته شده ام.
م در ۲ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۰۰:۵۳ نوشته است :
سلام جالبه من که بعد این همه درس خواندن زحمت کشیدن دنبال کار هستم ،بزار یک چیزی را برای دوستان بگم نصف این دوستان علاقه دارند مربی فوتبال بشن همه که نمی تونن مربی لیگ برتر شن اونا توش پوله، من یک دختری هستم که ارشدفیزورلوزی ورزش خواندم عضو تیم ملی هم بودم که خداخیرش بده اسیب دیدم اومدم بیرون، من را خواستند برای مربی گری هم وقتم را می گرفت هم اصلا پولی در کار نبود فی سبیل الل..ه کاری که توش پول نباشه جان در عذاب به نظر من کاری که من کردم را نکنید دنبال علاقه تون برین ولی از اول فکر چه جوری پول به دست اوردنش را هم بکنید ببنیدمن مسابقه زیادی برای این ها انجام دادم ولی هیچی که چه عرض هیچی فحشم بم نداند ولی خواستم خدا یک پول گنده بفرسته دم خانه ام تا یک باشگاه بزنم خوب در بیارم منتظرم تا بر اورده بشه با مربیگریی هم تو این شرایط عالی مالی خوب نیست تصمیم گرفتم برم عملی گی کنم بیشتر از مربی گری در می ارم چون اونا روزمزدی کار می کنند ولی من کار می کنم به امید سال اینده تا پول بدهند.فکر درست تو ی انتخاب رشته مناسب با علاقه همراه با پول،
حامد پ در ۴ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۰۰:۵۸ نوشته است :
با سلام
من از بچگی کار های علمی رادوست داشتم البته مزاج من معتدل است کم و بیش ازتمام رشته خوشم میاد اما رشته های فنی مثل مکانیک و برق بیشتر خوشم میاد الان هم ۲ ساله که مکانیک تهران را میخونم . اما برای من بهترین شغل خلبانی هواپیمای جنگنده است چون یه جورایی عاشق سرعت و اهل هیجانم و خیلی سریع تصمیم میگیرم . ضمنا دنبال همسر هیجانی می گردم .
بابک در ۴ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۲۰ نوشته است :
حامد جان
چه گونه است که مزاج معتدل تو این همه هیجان طلب هست !
موفق باشی
بابک در ۴ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۳۱ نوشته است :
رضا جان
من توصیه می کنم یک تست MMPI و هوش بدهی .
مشخص نمودن این دو می تواند کمک خوبی برایت باشد.
برای انجام این تست ها و گرفتن تحلیل ها نیز کلینک مشاوره رشد را پیشتهاد می کنم.
تلفن : ۸۸۶۴۷۹۵۲ – ۸۸۶۴۷۹۵۱
اگر مشاوره ( البته نه در مورد تست ها ) خواستی از همان کلینیک به خانم میرخشتی مراجعه کن.
موفق باشی
بابک
بهاری در ۶ شهریور ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۰۴ نوشته است :
دوست داشتم معماری می خوندم اما اقتصاد خوندم ..الانم دوست داشتم یا طراح داخلی باشم یا طراح لباس…اما هیچ کئوم نیستم وولعنت به کنکور
mary در ۶ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۳:۲۳ نوشته است :
سلام
ازبچگی عاشق ماه وستاره ها بودم وهستم. آرزوداشتم خلبان بشم توی آسمون پروازکنم به ماه نزدیکتربشم بزرگترکه شدم دیدم این آرزوهای رنگین واسه یک دخترتواین مملکت ممکن نیست برای رسیدن به این رویا باید افکاردولت مردان کشورمو تغییر میدادم که ممکن نبود. بقیه دوست داشتن من دکتربشم چون درسم خیلی خوب بود امانشدم .
کلاشغلایی که دوست داشتم واسم ممکن نبود مثل بازرس جنایی شدن
فوتبالیست شدن ودریانوردی والان به این نتیجه رسیدم که تواین کشور رویا داشتن کارمزخرفیه آدم نمی تونه به ایده الهاش برسه چون روهرچی دست می زاری به خط قرمز میرسی لااقل واسه خانما که این طوره .
کوروش بزرگ در ۷ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۰۲:۱۴ نوشته است :
سلام به همه من از بچگی دوست داشتم کارخونه دار بشم یعنی یه چیزی رو تولید کنم
ولی اگر نتونی شغلی رو که دوست داری انتخاب کنی مجبوری شغلی رو که پیدا کردی دوست داشته باشی
در کل من به این نتیجه رسیدم جدای در امد شغل برای کسایی که مثل من در همه چی استعداد داشتن ولی نمی دونستن چه کاری رو دوست دارن
بهترین شغل دنیا شغلیه که وقتی انجامش میدی زمان رو فراموش کنی
اره میشه شغلی رو که دوست داری با کمی خلاقیت ازش پول خوبی بدست اورد
پارسا در ۷ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۲۱:۲۲ نوشته است :
کوچیک که بودم یه بار آنفلونزا گرفتم و جالب اینکه من همزمان با اون ابله و کم خونی هم داشتم. باید بدونید کی در این حالت مخصوصا وقتی مثل من سرم اب و نمک بهتون میزنن اصلا خواب نمیبینید، ولی من دیدم و خوابم این بود که تو یه جای سرسبز داشتم با یه هلکوپتر پرواز میکردم.وقتی این اتفاق برای من افتاد فقط ۶ سال داشتمم و الان ۱۳ سال دارم
از اون به بعد عاشق خلبانی با هلکوپتر شدم و حالا انواع اون از نوع کوچک برقی تا نوع بزرگ بنزینیش رو دارم.
بهترین شغل دنیا خلبانی هلکوپتر
رضا در ۲۸ خرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۳۵ نوشته است :
یکی از بزرگان روانشناسی میگن در دنیا سه نوع شغل وجود دارد
البته بین این سه نوع شغل یک فرایند پیوسته بر قرار است یعنی کاملا نمیتوان آنها را از هم جدا ساخت بلکه بروی یک خط پیوسته قرار دارند
۱- شغلهایی که یاد گرفتن آنها بسیار آسان است انجامشان بسیار سخت است و در آمدشان نیز بسیار پایین است مثل عمله گری و کارگر روز مزد و …. ( البته قصد اهانت به هیچ شغلی نیست )
۲- شغلهایی که یاد گرفتن آنها مشکل است انجامشان اگر آنرا بدرستی یاد گرفته باشید آسان است اما نیاز به بهبود دائمی دارند و در آمدشان نیز بالاست مثل پزشک جراح یا استاد دانشگاه یا…از این جمله شغلهاست.
۳- شغلی وجود دارد که یاد گرفتن آنها بسیار اسان است انجامشان بسیار آسانتر و درامدش نیز بسیار بالاست.
فرزاد در ۹ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۵۹ نوشته است :
من میخوام بدون هیچ سرمایه ای پول دار شم!شاید بخندید! ولی همین الان با هیچ سرمایه ای خیلی وضم خوب شده !چون قبل از اینکه پولمو وارد بازار کن فکرمو انداختم تو بازار!مشکل ایرانی ها همینه!میخوام با پول پولدار شن!واسه همین مثل سگ،سگدو میزنن تا یه کم پول درآرن وبا پول کار کنن!اشتباه محضه!!
بابک در ۱۴ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۰۸:۱۱ نوشته است :
آقا فرزاد
سلام
چون برامون نسخه پیچیدید باید عرض کنم اونی که ازش صحبت می کنی یا چیزی است به نام “رانت”و یامورد دیگر !
اضافه می کنم که فکر نیز یک سرمایه به حساب می آید اما سگ دو زندن در جمله شما آنقدر در ذوق می زند که این نکته را نمایان نمی کند!
سحر در ۱۴ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۴۶ نوشته است :
من متاسفانه به هرچی علاقه دارم استعدادشو ندارم.دعام کنید
ali در ۲۱ آبان ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۳۸ نوشته است :
یادم نمیاد بچگی دوست داشتم چه کاره بشم . الان مهندس عمرانم از یک دانشگاه دولتی واقعیتش روزی که انتخاب رشته می کردم چیز زیادی از عمران نمی دونستم و اصلا تا نتایج بیاد یادم نبود اول مکانیک رو زدم یا عمرانو !
و اینکه اصلا عمران به روحیاتم نمی خوره . من ارشد هم قبول شدم ولی الان امریه سربازی بنیاد مسکنم و نرفتم ارشدم رو بخونم هنوز شک دارم که رشته ای که بهش علاقه ندارم چرا باید ارشدش رو بگیرم . . الان عاشق اینم که یه مغازه بزنم برم توش تا شبم همونجا باشم ولی پدرم می گه سرمایه می خواد . واقعیتش حالا که امدم امریه شدم می فهمم چه اشتباه بزرگی کردم واین رشته وکاراش اصلا راضیم نمی کنه و ازش متنفرم . تو بنیاد کارم اینه که برم تو روستاها و عقب نشینی خونه ها رو حساب کنم و رو سندشون اصلاح کنم و بفرستم برای قسمت تهیه نقشه و صبح ها با زور خودم رو به بنیاد می رسونم .واقعیتش با نقشه ۱۰ سال پیش و تغییراتی که کرده من همش گیج می زنم .
فهمیدم ولی چه سود
شنیدم وقتی علاقه داشته باشی کار برات تفریحه ولی کار من …
آرش در ۱۷ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۴۶ نوشته است :
سلام
مشکلم اینه که خیلی ازشغل ها رو دوست دارم مثل موسیقی-نویسندگی- پزشکی-جهانگردی-فرشندگی ساز و… اما نمیدونم تو کدوم استعداد بیشتری دارم اما فکر کنم برم بازیگر بشم چون میتونم تو فیلم ها نقش شغلهایی که دوست دارم رو بازی کنم
مرتضی در ۱۸ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۴:۳۵ نوشته است :
سلام ، من از بچگی به حیوانات علاقه داشتم همیشه راز بقا نگاه می کردم و آرزو داشتم آنجا باشم و در مورد آن ها تحقیق کنم.ولی بزرگتر که شدم دیدم این رشته تو ایران به درد نمی خوره و نمیشه ازش پولی در آورد چون درسم خوب بود معلم ریاضی اول دبیرستانم به من توصیه کرد برم رشته ی ریاضی اما خودم زیاد علاقه نداشتم ولی به هر حال کنکور دادم ولی قبول نشدم و به خاطر مشکلات خانوادگی دوباره کنکور دادنو بی خیال شدمو رفتم سراغ کار! الان تو یک مؤسسه ی خصوصی به عنوان ادیتور مشغول به کارم ، حقوقش بد نیست ولی همیشه به علاقه ی کودکیم فکر می کنم.
علی کوچولو در ۷ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۴۳ نوشته است :
سلام.
من از کودکی رویای خلبانی داشتم الان هم دانشجوی خلبانی غیرنظامی(مسافربری)هستم.
فقط امیدوارم همه به آرزوهایشان در زمینه شغلی برسند.اگر کسی عاشق شغلش باشد میتواند
به طرز شگفت آوری موثر باشه….
بابک در ۷ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۰۸ نوشته است :
علی جان
سلام
ممنون که این شادی را با ما قسمت کردی. برایت آرزوی موفقیت دارم .
کسی چه می داند شاید یک روز با هواپیمایی که تو خلبان آن هستی، پرواز کنیم .
درمانده در ۱۷ دی ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۲۵ نوشته است :
بچه که بودم خلبان شدنو خیلی دوست داشتم بعد اون پلیس شدنو بعد که رفتم راهنمایی دوست داشتم تو یه زمینه محقق بشم تو دبیرستان ریاضی خوندمو تو دانشگاه الکترونیک
الانم تو همون زمینه کار میکنم البته نه یه کار تحقیقاتی بلکه یه کار نگهداری تا حدود خیلی کمیم تعمیراتی الان خیلی پشیمونم نمیدونم چیکار کنم نه راه پس دارم نه راه پیش سر در گم سر درگمم دچار وسواس فکری و افسردگی شدم احساس میکنم کارم مفید نیست چیکار کنم از کارم اصلا لذت نمیبرم فقط برای نیازهای مادی تو این کار موندم یکی به من کمک کنه
بابک در ۱۸ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۴۱ نوشته است :
دوست خوبم
شاید ایراد از همین جایی شروع می شود که خودت را “درمانده” خطاب کرده ای !
من پیشنهاد می کنم جدای از اینکه چه شغلی را قرار است انتخاب کنید و یا برایتان بهتر است بر روی موضوع افسردگی و وسواس کار کنید . مشخص است که بهره هوشی خوبی دارید و فکر می کنم با کمک یک متخصص به راحتی از پس این موضوع بر آیید و بعد از آن می توانید در خصوص تغییر شغل نیز تصمیم بگیرید .
به هر حال دو نکته را مد نظر داشته باشید :
۱- موقعی که حال ما خیلی بد و یا خیلی خوب هست بهتر است تصمیمات مهم در زندگی نگیریم.
۲- در جامعه امروز ایران، مسائل اقتصادی پارامتر بسیار مهمی محسوب می شوند چرا که همه می دانیم کسب درآمد چه میزان سخت و در مواقعی طاقت فرساست.
سبز باشید و ماندگار
Saeed در ۱۹ دی ۱۳۹۰ ساعت ۰۵:۱۳ نوشته است :
سلام
چرا همه میگن دوست داشتم معماری میخوندم!! …
من که از بچگی ذیوونه هنر بودم ماکت می ساختم دبیرستانو معماری خوندم کاردانی کارشناسی حالا ام فوق لیسانس معماری هستم کارم هم طراحی داخلیه تو ۱ شرکت معتبر ولی نصف زحمتی که واسه کارم میکشم هم پول نمی گیرم…
نه فقط من بلکه همکاران و دوستای خودم نیز همین مشکلاتو دارن..
” اگه سرمایه دار هستید یا پشتوانه مالی دارید برید سراغ معماری.و لاغیر”
راستی الان ۱۱ ساله گیتار میزنم.موسیقی رو به همه رشته ها ترجیح می دم.
حدود ۱۰ سال هم ژیمناسبیک کار کردم.. عضو فدراسیون هستم.
الان هم دوست دارم دی جی باشم!…و یک استودیو کامل ضبط داشته باشم.
(خیلی درآمدش بهتره- لذتش واسه من بیشتره)
shabnam در ۲۹ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۰۱:۵۱ نوشته است :
salam man be riazi kheily alaaghe daram amma hanooz nemidoonam ke dar daaneshgah che reshteyi bekhoonam man doost daaram shoghle aayandam ham daramad dashte bashe va ham behesh alaaghe mand baasham amma hanooz sardargmam age mishe behesh komak konid va behem bagid ke chejoori mitoonam shoghle aayandamo entekhaab konam?albate inam begam man dar dabirestaan reshteye riazi mikhoonam
محمد در ۳ تیر ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۱۰ نوشته است :
با سلام به دوستار عزیز
مهندس عمران. رسما بىکار ۲۴ سال عمر بىشکوه
من دوست دا رم کارى رو دستو پا کنم که
به شرکتى تاسیس کنم که چند تا کار مرتبط. با هم انجام بده که به کار ترکیبى انجام بده و تولدش رو به حد اعلا برسونه .و هرمس به اندازه وقتى که مىگزاره سود ببره و شرکت به جابجا بوسه که اقتصاد جهان به آوندی مربوط بشه و مواد خام بگىره و از ابتدائی کار تا انتها رو خودش تولد کنه .و به بخش عظىمى از تحقیقات. که انجام مىشه در جهان مربوط به اون شرکت بشه
بابک در ۱۵ تیر ۱۳۹۱ ساعت ۱۹:۴۹ نوشته است :
محمد جان
برایت آرزوی موفقیت دارم